|
در گویش خوانساری یعنی رنگارنگ
|
|
|
|
||||
|
باز هم پائیز هزار رنگ از راه رسید.
باز هم طبیعت، جشنواره رنگها رو برگزار کرد. زرد، سبز، قهوه ای، طلایی، قرمز، نارنجی... الله اکبر. چه کرده این نقاش طبیعت! اوج درخشندگی این رنگهای ماورایی وقتیه که بارون بباره. خودتون قضاوت کنید. حالا حق داریم اگه بگیم خونسار زیباست؟ حالا حق داریم که قلبمون برای این بهشت کوچیک بزنه؟ عکسها از : هما محرابیان
+
نوشته شده در سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت 15:56 توسط سید شهرام دادگستر
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
جمعه گذشته روز جهانی غذا بود و روز شنبه به همین مناسبت در خوانسار جشنواره غذا برگزار شد.اینکه برنامه چطور و کجا و کی شروع شد خارج از بحث ماست. آنچه مورد توجه است غذاهایی بود که در جشنواره به نمایش گذاشته شده بود. باز هم کاری نداریم که کدام غذا مقوی تر و سالم تر و خوشمزه تر بود. مهم حسی بود که این غذاها به بنده القا کردند. غذاهایی که بعضاً حاوی خاطرات کودکی من بودند و غذاهایی که فقط اسم آنها را از قدیمیها شنیده بودم. در فرصتی کوتاه،قبل از اینکه غذاها بلعیده شوند تعدادی عکس گرفتم جهت یادگاری!
عکس این غذاها را که به نوعی برای من حس نوستالژیکی هم دارند، در چند نوبت منتشر می کنم.شما هم حتماً نظرات و خاطراتی از این غذاها دارید.پس برای ما هم بگید.... آبگوشت(دوگوله): غذایی که به نوعی با اسم خونسار عجین شده(دوگوله خوساری).غذایی که در کودکی از اون بدم میومد و حالا برای خوردنش باید از تهران تا خونسار سفر کنم.غذایی که نوع خوبش چنان بوی مطبوعی داره که نگو و نپرس... آه ای غذای کودکی من، آبگوشت! اشکنه(اوگوشت تخم): تنها غذایی که هیچوقت نتونستم باهاش کنار بیام. اشکنه در خونه ما همیشه با یک غذای دیگه همراه بود. و اون غذای دوم برای من بود. چون اهل خونه می دونستند که لب به اشکنه نمی زنم. به همین دلیله که اشکنه واسه من شده یه غذای خاطره انگیز. آش لعابی: آشی که تا حدودی منسوخ شده و کمتر پخته میشه. با اینحال هر سال شب اول محرم مامان بزرگم به رسم قدیم،نذری بزرگی از این آش درست میکنه. آشی پر محتوی که خوردن یک کاسه از اون میتونه تا ۲۴ ساعت آدمو سیر نگه داره. از کوچیکی عادت داشتیم این آشو با شکر فراوون بخوریم و همیشه هم با انتقاد بزرگترا روبرو می شدیم.آخه یه جورایی بدون شکر بی مزه میشه.در کل آش خوبیه که سالی یه بار خوردنش خالی از لطف نیست. دلمه سیرابی(سین شیردون): غذایی بسیار لذیذه ولی نمیدونم چرا اسم خونساریش میشه ،سین شیردون! به هر حال میشه گفت یه جور استفاده هنرمندانه از سیرابی و شیردونه.اگه یه بار از این غذا بخورید مطمئناً دنبال بقیه اش می گردید.جدی میگم،باور کنید... ادامه دارد...
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388ساعت 10:0 توسط سید شهرام دادگستر
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
روز گذشته همشهری عزیزی، ای میلی برای بنده ارسال کرده بودند که ظاهراْ از طرف انجمن حمایت از میراث فرهنگی ایران تهران هستند.بنا به درخواست ایشان و به حکم ادب و احترام ، بنده هم متن کامل ارسالی ایشان را در این پست منتشر کرده ام.امیدوارم این وبلاگ به سهم خود قدمی در حفظ آثار فرهنگی برداشته باشد.
متن ای میل :
حفاظت از میراث خوانسار
سلام با تشکر از وبلاک زیبایتان لطفا خبر کشف قبر کشف شده در خوانسار را هم باتوجه به در ارتباط بودن با صدا و سیما با تهیه گزارش ÷خش کنید تا این بی توجهی مسئولان و تخریب این قبر باعث از بین رفتنش نشودبه گفته ای قدمت این قبر بیش از هزار سال است و قدیمی ترین اثار کشف شده است منتظر گذاشتن خبرش در وبلاکتان هستم به امید خوانساری اباد انجمن حمایت از میراث فرهنگی ایران تهران
و اما:
در مورد انتشار این خبر در وبلاگ ، اطاعت امر کرده و آنرا منتشر کردم.ولی تا جایی که بنده کسب خبر کرده ام هنوز هیچ مسئولی قدمت واقعی و اینکه قبر چه کسی بوده را تایید نکرده است. به هر حال امیدواریم که هر چه زودتر تکلیف این موضوع روشن شود.
نکته مهم و قابل توجه در ای میل فوق ،اشاره این همشهری فرهنگ دوست به ارتباط بنده با صدا وسیما و پخش خبر مربوطه از تلویزیون است. در اینجا باید به عرض برسانم که بنده خبرنگار صدا و سیما هستم ولی به علت جفایی که در دوران خدمتم از مسئولین در خوانسار دیدم ، سالهاست که عطای این حرفه مقدس را به لقایش بخشیده ام.در حال حاضر نماینده خبر صدا و سیمای استان ، فرمانداری خوانسار است که آنهم ....
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------
پ.ن:خبرنگاری در دنیا جزو مشاغل سخت محسوب می شود و از جایگاه ویژه ای برخوردار است. بنده هم طعم این سختی را در گوشه ای از همین دنیای مورد بحث ، یعنی خوانسار چشیده ام و هنوز هم مورد کم لطفی برخی از مسئولین قرار دارم.از توقیف نوار گزارش گرفته تا تهدید به بازداشت و عدم پرداخت حقوق و ....
+
نوشته شده در یکشنبه نوزدهم مهر 1388ساعت 9:20 توسط سید شهرام دادگستر
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
...از آن پس این بنا در بین مردم به بقعه باباترک مشهور شد. چندی پیش یکی ازهمشهریان خوبمان ازطریق وبلاگ خطم خالی با بنده تماس گرفته و در مورد غربت بقعه امامزاده سید محمود(ع) درخوانسارگلایه واظهارتاسف نمود.پس ازآن آقای اصغر معصمی عضو افتخاری هیات امناء این امامزاده دریک ملاقات حضوری ضمن معرفی کامل بقعه متبرکه،همشهریان را به بازدید ازموزه این امامزاده دعوت کرده وازدوستان وبلاگ نویس خواست تا درفضای مجازی بیشتربه این موضوع بپردازند. باشد که ادای دینی نسبت به غربت این امامزاده بشود. بنده نیزبه سهم خود دراین پست گزیده ای کوتاه را،ازشرح مفصلی که ایشان دراختیاربنده گذاشتند جهت اطلاع دوستان منتشرمی کنم.امید است که مورد توجه فرهنگ دوستان قرار گیرد. آقای اصغر معصمی - عضو افتخاری هیات امناء امامزاد سید محمود(ع) بقعه ای که در خیابان 13 محرم ، در نزدیکی مرقد مطهر امامزاده احمد(ع) و در جوارمحل سابق بازار قدیمی شهر ، همچون نگینی به چشم می خورد مدفن پاک و منور آقا سیدالکریم آقا سید محمود(ع) است که طبق نقل قول از بزرگان مذهبی و علمی شهر و به استناد سنگ نوشته موجود ، نسب شریفش با دو واسطه به امام هادی النقی (ع)، و بر اساس استعلام از آستان قدس رضوی در سال 81 ، اداره پژوهشهای اسلامی و موسسه دایره المعارف بقاع متبرکه وابسته به آن آستان، با چهار واسطه نسب مبارکش به امام علی النقی(ع)می رسد.... ...این سید جلیل القدر که به همراه بنی اعمام خویش ، از ظلم و جور حکام مدینه به قصد عزیمت به قم راهی ایران شدند ، حاکم قم از ورود آنها جلوگیری کرد، ودر فاصله بین قم و خوانسار هر یک بطور مخفیانه در شهر و روستایی پناهنده شدند. ایشان نیز در خوانسار ماوا گزیدند و با رحلت در این مکان مدفون گردیدند... چون مرکز شهر در این قسمت بوده و این محل چشمه قناتی داشته، محل اسکان مناسبی برای کاروانهای زیارتی بوده است... نقل است سران یکی از کاروانها معروف به باباترک بر حسب اعتقاد و یا الهام درعالم رویا بر روی بدنه مستحکم بقعه، گنبد فعلی 12 ترکه مخروطی دو پوش را بنا می کند... این گنبد با ظرافت خاصی بنا شده که در زمره آثار تاریخی کم نظیر به شمار می رود... از آن پس این بنا در بین مردم به بقعه باباترک مشهور شد، در صورتیکه هیچگونه اثر قبری از این شخص در این مکان به دست نیامده است.... در سال 85 بر آن شدیم در این مجموعه زیارتی و تاریخی ،موزه مردم شناسی دائر کنیم.که تا کنون اقلامی در حدود سیصد قلم با همکاری مردم تهیه شده است. علیرغم طلب مساعدت از مسئولین امر جهت در اختیار گذاشتن فضای مناسب در همین مکان و تهیه تجهیزات لازم جهت حفظ و حراست و نمایش بصورت آبرومندانه ، همچنان چشم براه الطاف ایشان هستیم.ولیکن همین اقلام جهت بازدید علاقه مندان بصورت فشرده و نا منظم چیده شده است.... نکته: طبق اظهار نظرمولف مطلب فوق،صاحب این بقعه نوه امامزاده احمد(ع) می باشد، که این موضوع در متن ارسالی ایشان از قلم افتاده است. ----------------------------------------------------------------------------------------- پ.ن: جهت دریافت متن کامل مطلب فوق، با مدیریت این وبلاگ تماس بگیرید.
+
نوشته شده در یکشنبه یازدهم مرداد 1388ساعت 10:5 توسط سید شهرام دادگستر
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
فصل بهار است و اردیبهشتماه. طبیعت بار دیگر خود را با تمام قدرت نشان داده و ما باید ببینیم و لذت ببریم و عبرت بگیریم.
ولی انگار ما دوست نداریم ، یعنی دوست داریم ولی نابودی طبیعت را دوست داریم.بی مقدمه عرض کنم ، گلستانکوه زیبای ما را نابود کردند این گردشگر نماها! عکسهای زیر را از دریچه دوربین برادرم یونس می بینید که نمونه کوچکی از برخورد ناجوانمردانه بازدید کننده هاست: تصور کنید چند سال آینده را که دیگر از لاله های واژگون خبری نیست و گلستانکوه می شود آشغالستانکوه! این یکی که بی شباهت به بیابانهای فیلمهای وسترن نیست. گردشگران عزیز با گذاشتن سنگ روی زباله ها مثلاْ خواسته اند از پخش شدن آنها جلوگیری کنند! و این هم از ماشینی که بی رحمانه در منطقه حفاظت شده گلستانکوه در حال تردد است. عکسها از : سید یونس دادگستر
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388ساعت 18:44 توسط سید شهرام دادگستر
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
۱- قزقون(دیگ):
نوعی دیگ مسی جهت پخت غذا بوده که بعضاْ از جنس روی و یا آلومینیم نیز ساخته میشد. ۲- کشماله: این ظرف از نوع سفال گل (خاک سرخ) و دارای لعاب بوده که برای سائیدن کشک استفاده می شده. ۳- سینگی: این ظرف سفالی لعابدار برای تهیه خمیر مورد استفاده قرار می گرفته. از نظر جنس و شکل شبیه کشماله ، ولی از نظر اندازه کمی بزرگتر از آن بوده است.
+
نوشته شده در یکشنبه بیستم اردیبهشت 1388ساعت 18:20 توسط سید شهرام دادگستر
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
امروز وبلاگ خطم خالی دو سالگی خود رو تموم کرده و از فردا وارد سه سالگی می شه.
نمی دونم توی این دو سال تونستیم حق مطلبو ادا کنیم یا نه؟ قضاوتش با شما. به هر حال امیدواریم سال جدید فعالیت این وبلاگ ، سالی پر بار باشه.
+
نوشته شده در جمعه چهارم اردیبهشت 1388ساعت 13:31 توسط سید شهرام دادگستر
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
باز هم دوم اردیبهشت شد و این روزهای بهاری و با طراوت، صدای آواز دلنشین استاد را کم دارد. بیست و دو سال است که در چنین روزی جای خالی استاد محمود محمودی خوانساری را بیشتر از روزهای دیگر حس میکنیم. امروز روزی است که ناخودآگاه به یاد آن عندلیب گلشن هنر ایران، مرغ شباهنگش را زمزمه می کنیم: به دورانی که شد قحط وفای دلها // چرا هر دم نگویم من خدا خدا خدا یادش گرامی و نامش جاویدان.
+
نوشته شده در چهارشنبه دوم اردیبهشت 1388ساعت 9:9 توسط سید شهرام دادگستر
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
در پاسخ به سوالات پست روز جهانی زبان مادری وقت آن رسیده که معنی اصطلاحات مذکور را منتشر کنیم.
حدود دو ماه از طرح سوالات گذشته و متاسفانه تعداد کمی (در حد سه نفر) پاسخ درست و یا نیمه درست دادند.متاسفانه بسیاری از همشهریان هم اصلاْ اهمیتی برای این موضوع قائل نشده و اصلاْ پیگیر نشدند. به هر حال از همشهریان عزیزی که زحمت کشیده و در مورد سوالات اظهار نظر کردند سپاسگذارم. همچنین تشکر می کنم از مدیر محترم وبلاگ کمش که پستی را به گویش خوانساری اختصاص دادند. و اما معنی جملات: ۱- بد بی ور ورازو : برازنده تو است. شایسته توست. به زبان عامیانه: خیلی بهت میاد ۲- ریشد چله گنو : محاسنت سفید شود. به زبان عامیانه : پیر بشی .(نوعی دعای خیر در حق دیگران) ------------------------------------------------------------------------------------------------------ پ.ن :البته بنده نتونستم معنی دقیقتری پیدا کنم. و این تعابیر را از گوشه و کنار جمع آوری کردم. اگر شما معنی بهتری برای این دو اصطلاح دارید برای ما بفرستید.
+
نوشته شده در یکشنبه سی ام فروردین 1388ساعت 8:30 توسط سید شهرام دادگستر
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
این مطلب را از زبان یک کودک ۸ ساله بخوانید.البته از نوع کارمند! :
انشای خود را آغازمی کنم. البته بر همگان واضح و مبرهن است که عید چیز خوبیست.ما در عید خیلی خوشحالیم ، خیلیییییی.... از یک هفته قبل ازعید از اداره جیم زدیم و رفتیم شهرستان خونه بابامون.(البته از مرخصیهای استحقاقی خودمون سود استفاده کردیم!).آنجا در منزل بابامون تا ما را دیدند کلی تحویلمان گرفتند و ما قند توی دلمون آب شد. همان روز اول ،ناهار که دادند بعدش چرت بعد از ناهار می چسبید، ولی یک دست لباس کار به ما دادند و گفتند بپوش. ما هم صدامون در نیامد و پوشیدیم و مشغول کار شدیم. از آنجا که بابامون تصمیم به تعمیر و نقاشی منزل گرفته بودند دو تا نقاش مشغول کار بودند و ما هم کار تعمیرات را انجام می دادیم. به عنوان مثال بابامون در عرض چند دقیقه قسمتی از دیوار خانه را خراب می کردند و بعد ما باید تا آخر شب آن را نوسازی می کردیم.یکی از خاطره های عید اینست که شبش (منظورم شب عید است)به ما کلی حقوق و عیدی و ... دادند. که جمعاً شد حدود 500 هزار تومان. و این یعنی خییییییییلی پول.اینقدر زیاد بود که دستگاه خود پرداز شوکه شده بودند و تا چند روز نمی تونستند پول نقد بدهند.سر انجام یکروز،آخر شب که حواسشون نبود و دستگاه موقتاً کار می کردند! تونستیم پول برداریم.فرداش با این پول کلی لباس و خوراکیهای خوشمزه نسیه کردیم و کلی هم ذوق کردیم . بعد کلی حساب و کتاب کردیم که چطور باید تا آخر سال هم بدهیهایمان را بدهیم و هم به زندگی ادامه بدهیم. خلاصه تا نیم ساعت قبل از تحویل سال ما همچنان در لباس کار بودیم.بعد با عجله برای مقلب القلوب شدن رفتیم امامزاده احمد. آنجا خیلی مملو از شلوغ بود. مردم از زور شادی دم تحویل سال مرتب ترقه می ترکاندند روی سر و کله همدیگر. البته همه می ترسیدند ولی کسی به روی خودش نمی آورد.آخرش هم نفهمیدیم کی توپ تحویل سال در شد. از بس ترقه در کردند.معلوم نشد بالاخره مقلب القلوب شدیم یا نه. و اینگونه بود که نوروز 88 آغاز شد و ما نفهمیدیم که فرقش با چند لحظه قبل چی بوده؟! البته می دیدیم که مردم با هم روبوسی می کردند ولی از عیدی خبری نبود.در روزهای عید به علت کیفیت بیش از حد برنامه های تلویزیون، از بس نشستیم پای ویدئو و آجیل خوردیم کلی کالری به وزنمون اضافه شد. مامانمون همش می گفت بچه ام شب عید زحمت کشیده و خسته شده، حالا باید استراحت کنه. و ما هم کلی جو گیر می شدیم و آجیل می شکاندیم! البته عید معایبی هم دارد.در طول عید که بابامون و مامانمون می خواستند خانه را به ما بسپارند و بروند دید و بازدید عید، سفارش می کردند که از مهمانان خوب پذیرایی کنیم . ما هم اصلاْ در را روی کسی باز نمی کردیم. چون پذیرایی خیلی سخت است.و سخت تر از همه اینکه باید تا وقتی میهمانان پشت در بودند نفس نمی کشیدیم، تا فکر کنند ما نیستیم. و این از معایب عید است. عید امسال به جای سیزده بدر، چهارده بدر داشتیم. از آنجا که سیزده بدر روز طبیعت نامگذاری شده ما سعی کردیم از خانه خارج نشویم تا طبیعت همچنان طبیعی باقی بماند. به جاش خواستیم چهارده بدر برویم در طبیعت که هوا خیلی سرد شد و نرفتیم . بالاخره با انبوهی از غم و غصه به خاطر پایان تعطیلات بار سفر را بستیم و عازم تهران شدیم(۱). نتیجه گیری :ما از این انشا نتیجه می گیریم که عید خوب است چون تعطیل است.تعطیلی خوب است در صورتیکه آدم پول در حسابش داشته باشد. پول خیلی خوب است در صورتیکه بشود از حساب برداشت کرد و هیچوقت هم تمام نشود. تعطیلات عید خوب است به شرط آنکه اصلاْ تلویزیون برنامه نداشته باشد تا ما دلمان یک دل شود. نتیجه گیری کلی این است که عید خوب است به شرط اینکه ما دلمان یک دل باشد. ----------------------------------------------------------------------------------------------- (۱) :همیشه مهمانانی که به خوانسار میاند چندین روز می خورند و می خوابند و زندگی آدم رو زیر و رو می کنند و کلی هم سوغاتی اعم از ماست و گز و عسل و گردو و انواع خشکبار و ... تهیه می کنند. دم رفتن که میشه در جواب تعارفات میزبان با لحن بسیار لطیفی ابراز می کنند که:واااااای نه تو رو خدااااااا ، دیگه باید بریییییییم. این چند روز بچمون بی تربیت شدددددد! پاسخ: واه واه واه .افاده ها طبق طبق ....
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم فروردین 1388ساعت 8:30 توسط سید شهرام دادگستر
|
|
|||||
|
|||||