|
در گویش خوانساری یعنی رنگارنگ
|
|
|
|
||||
|
آبگوشت کشک(ow goosht kashk):
هیچوقت یادم نمیاد که آبگوشت کشک خورده باشم. اونایی که خوردند میگند آبگوشت با کشک خیلی خوشمزه میشه.ولی من فکر میکنم کشک فقط برای آش رشته و کشک بادمجون اختراع! شده و نه غذای دیگه ای. آش آلو(ashe aloo): تصور اینکه توی آش رشته یا هر آش دیگه ای آلو باشه واسم غیر ممکنه. شاید منظور آشپز از آش آلو ، یه نوع سوپ باشه. چون آلو توی سوپ خیلی استفاده میشه و انصافاْ خوشمزه هم میشه. قیمه نساء(gheyme nesa): اولین غذا در تاریخ که جنسیت مشخصی داشته همین قیمه نساء بوده! این غذا رو هم تا قبل از نمایشگاه غذا اصلاْ ندیده بودم.به نظر شما چرا اسمشو گذاشتند قیمه نساء؟ چون این غذا رو خانمها می پزند یا اینکه فقط خانمها قیمه نساء دوست دارند؟ یا شایدم ظاهر غذا یه شباهتی به خانمها داره و من متوجه نشدم! پتل پلو(petel pelo): تصاویر کمرنگی از کودکیم به یادم میاد که برای اولین بار دارم پتل پلو می خورم و به مامانم میگم، چرا برنج این غذا مثل گندمه!؟ چرا برنجش سفته و جویده نمیشه؟! و از اون به بعد دیگه رنگ پتل پلو (برنج گندمی) رو ندیدم،چون دیگه مامانم درست نکرد.پس از سالها که توی نمایشگاه غذا دیدمش انگار گم شده ای رو پیدا کرده ام.این غذا روزگاری برای بزرگترای ما نقش پلو رو بازی می کرده ولی سالهاست که با اومدن خود پلو دیگه بازنشسته شده و به تاریخ پیوسته.... ادامه دارد...
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم آذر 1388ساعت 18:15 توسط سید شهرام دادگستر
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
بدون شرح:
عکس از : سید یونس دادگستر
+
نوشته شده در سه شنبه هفدهم آذر 1388ساعت 15:10 توسط سید شهرام دادگستر
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
باز هم پائیز هزار رنگ از راه رسید.
باز هم طبیعت، جشنواره رنگها رو برگزار کرد. زرد، سبز، قهوه ای، طلایی، قرمز، نارنجی... الله اکبر. چه کرده این نقاش طبیعت! اوج درخشندگی این رنگهای ماورایی وقتیه که بارون بباره. خودتون قضاوت کنید. حالا حق داریم اگه بگیم خونسار زیباست؟ حالا حق داریم که قلبمون برای این بهشت کوچیک بزنه؟ عکسها از : هما محرابیان
+
نوشته شده در سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت 15:56 توسط سید شهرام دادگستر
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
جمعه گذشته روز جهانی غذا بود و روز شنبه به همین مناسبت در خوانسار جشنواره غذا برگزار شد.اینکه برنامه چطور و کجا و کی شروع شد خارج از بحث ماست. آنچه مورد توجه است غذاهایی بود که در جشنواره به نمایش گذاشته شده بود. باز هم کاری نداریم که کدام غذا مقوی تر و سالم تر و خوشمزه تر بود. مهم حسی بود که این غذاها به بنده القا کردند. غذاهایی که بعضاً حاوی خاطرات کودکی من بودند و غذاهایی که فقط اسم آنها را از قدیمیها شنیده بودم. در فرصتی کوتاه،قبل از اینکه غذاها بلعیده شوند تعدادی عکس گرفتم جهت یادگاری!
عکس این غذاها را که به نوعی برای من حس نوستالژیکی هم دارند، در چند نوبت منتشر می کنم.شما هم حتماً نظرات و خاطراتی از این غذاها دارید.پس برای ما هم بگید.... آبگوشت(دوگوله): غذایی که به نوعی با اسم خونسار عجین شده(دوگوله خوساری).غذایی که در کودکی از اون بدم میومد و حالا برای خوردنش باید از تهران تا خونسار سفر کنم.غذایی که نوع خوبش چنان بوی مطبوعی داره که نگو و نپرس... آه ای غذای کودکی من، آبگوشت! اشکنه(اوگوشت تخم): تنها غذایی که هیچوقت نتونستم باهاش کنار بیام. اشکنه در خونه ما همیشه با یک غذای دیگه همراه بود. و اون غذای دوم برای من بود. چون اهل خونه می دونستند که لب به اشکنه نمی زنم. به همین دلیله که اشکنه واسه من شده یه غذای خاطره انگیز. آش لعابی: آشی که تا حدودی منسوخ شده و کمتر پخته میشه. با اینحال هر سال شب اول محرم مامان بزرگم به رسم قدیم،نذری بزرگی از این آش درست میکنه. آشی پر محتوی که خوردن یک کاسه از اون میتونه تا ۲۴ ساعت آدمو سیر نگه داره. از کوچیکی عادت داشتیم این آشو با شکر فراوون بخوریم و همیشه هم با انتقاد بزرگترا روبرو می شدیم.آخه یه جورایی بدون شکر بی مزه میشه.در کل آش خوبیه که سالی یه بار خوردنش خالی از لطف نیست. دلمه سیرابی(سین شیردون): غذایی بسیار لذیذه ولی نمیدونم چرا اسم خونساریش میشه ،سین شیردون! به هر حال میشه گفت یه جور استفاده هنرمندانه از سیرابی و شیردونه.اگه یه بار از این غذا بخورید مطمئناً دنبال بقیه اش می گردید.جدی میگم،باور کنید... ادامه دارد...
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388ساعت 10:0 توسط سید شهرام دادگستر
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
روز گذشته همشهری عزیزی، ای میلی برای بنده ارسال کرده بودند که ظاهراْ از طرف انجمن حمایت از میراث فرهنگی ایران تهران هستند.بنا به درخواست ایشان و به حکم ادب و احترام ، بنده هم متن کامل ارسالی ایشان را در این پست منتشر کرده ام.امیدوارم این وبلاگ به سهم خود قدمی در حفظ آثار فرهنگی برداشته باشد.
متن ای میل :
حفاظت از میراث خوانسار
سلام با تشکر از وبلاک زیبایتان لطفا خبر کشف قبر کشف شده در خوانسار را هم باتوجه به در ارتباط بودن با صدا و سیما با تهیه گزارش ÷خش کنید تا این بی توجهی مسئولان و تخریب این قبر باعث از بین رفتنش نشودبه گفته ای قدمت این قبر بیش از هزار سال است و قدیمی ترین اثار کشف شده است منتظر گذاشتن خبرش در وبلاکتان هستم به امید خوانساری اباد انجمن حمایت از میراث فرهنگی ایران تهران
و اما:
در مورد انتشار این خبر در وبلاگ ، اطاعت امر کرده و آنرا منتشر کردم.ولی تا جایی که بنده کسب خبر کرده ام هنوز هیچ مسئولی قدمت واقعی و اینکه قبر چه کسی بوده را تایید نکرده است. به هر حال امیدواریم که هر چه زودتر تکلیف این موضوع روشن شود.
نکته مهم و قابل توجه در ای میل فوق ،اشاره این همشهری فرهنگ دوست به ارتباط بنده با صدا وسیما و پخش خبر مربوطه از تلویزیون است. در اینجا باید به عرض برسانم که بنده خبرنگار صدا و سیما هستم ولی به علت جفایی که در دوران خدمتم از مسئولین در خوانسار دیدم ، سالهاست که عطای این حرفه مقدس را به لقایش بخشیده ام.در حال حاضر نماینده خبر صدا و سیمای استان ، فرمانداری خوانسار است که آنهم ....
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------
پ.ن:خبرنگاری در دنیا جزو مشاغل سخت محسوب می شود و از جایگاه ویژه ای برخوردار است. بنده هم طعم این سختی را در گوشه ای از همین دنیای مورد بحث ، یعنی خوانسار چشیده ام و هنوز هم مورد کم لطفی برخی از مسئولین قرار دارم.از توقیف نوار گزارش گرفته تا تهدید به بازداشت و عدم پرداخت حقوق و ....
+
نوشته شده در یکشنبه نوزدهم مهر 1388ساعت 9:20 توسط سید شهرام دادگستر
|
|
|||||
|
|||||